مهمترين تأليف استپان تاريخ خاندان اُربليان تا 1290، بود. ابتداي آن در واقع تاريخ ارمنستان از زمان آفرينش، و قسمت اعظم آن تاريخ باارزش سيونيك است. اين كتاب يك روايت پيوسته نيست، بلكه قطعاتي است در 9 فصل. در 1299، مرثيهاي دربارهٴ بدبختيهاي كشورش سرود.
دولت جديد ارمني در كيليكيه (1196 ـ 1375)، به صورت تيول پاپ و امپراتوري مقدس درآمده بود؛ بر اثر اعمال نفوذ شاهان ارمنستان، جاثليقان با كليساي كاتوليك رفتار بسيار دوستانهاي در پيش گرفتند و سرانجام، گريگور هفتم (جاثليق از 1293 تا 1307)، رسماً با كليساي كاتوليك بيعت كرد. استپان به كليساي ارمنستان و به آيين وحدت اراده1 وفادار ماند وبا همميهنانش كه به كليساي كاتوليك رومي يا ارتدكس يوناني پيوسته بودند به مبارزه پرداخت. او در 1302، رسالهاي خطاب به گريگور هفتم نوشت به نام دستور، و در آن اطلاعات گرانبهايي دربارهٴ تاريخ سياسي و ديني ارمنستان، گرجستان، و آلباني ديده ميشود.
واهرام اورفايي2
شاعر، مورخ، و حكيم الهي ارمني. كاتب ليون دوم (شاه ارمنستان از 1270 تا 1289). ذيلي بر تاريخ ارمنستان نرسس متبرك (نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم)، تا سال 1289، نوشت. همچنين به نوشتن برخي مواعظ و رسالهاي در باب تثليث پرداخت.
مخيتار ايرواني (ايري وانخي)3
مخيتار مجتهد (وارداپِت) و مورخ بود. در حدود 1297، تاريخ وقايع را از زمان آفرينش تا سال1289، به زبان ارمني نوشت، كه بيشتر از تاريخ ارمني سامول آني (تا 1177)، و تاريخ سرياني ميشائيل كبير (تا 1196)، اقتباس شده است.
من نتوانستهام زمان فعاليت مورخ ديگري به نام مخيتار آني را تعيين كنم. (آني از شهرهاي قديم و پايتخت ارمنستان بزرگ بر كرانهٴ آرپاچاي در فاصلهٴ اندكي از محل تلاقي آن با رود ارس است). مخيتار كشيشي بود، در كليساي جامع شهر آني و در سدهٴ سيزدهم، برآمده است. آيا ممكن است اين هر دو مخيتار يك تن باشند؟ مسلماً مخيتار ايرواني بايستي در آني برآمده